محمد خزائلى

75

شرح بوستان ( فارسى )

هر آن كو نماند از پيش ( 1 ) يادگار * درخت وجودش نياورد بار وگر رفت و آثار خيرش نماند ، * نشايد پس مرگش الحمد ( 2 ) خواند چو خواهى كه نامت شود جاودان ، * مكن نام نيك بزرگان نهان همين نقش بر خوان پس از عهد خويش ، * كه ديدى پس از عهد شاهان پيش ، همين كام و ناز و طرب داشتند * به آخر برفتند و بگذاشتند يكى نام نيكو ببرد از جهان * يكى رسم بد ماند ازو جاودان به سمع رضا مشنو ايذاى ( 3 ) كس * وگر گفته آيد ، به غورش ( 4 ) برس گنهكار را عذر نسيان ( 5 ) بنه * چو زنهار ( 6 ) خواهند زنهار ده گر آيد گنهكار اندر پناه ، * نه شرطست كشتن به اول گناه چو بارى به گفتند و نشنيد پند ، * بده گوشمالى ( 7 ) به زندان و بند وگر بند و پندش نيايد به كار ، * درختى ( 8 ) خبيث است بيخش برآر چو خشم آيدت بر گناه كسى ، * تأمل كنش در عقوبت بسى . . . . . . . . . .